أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

15

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) به نواحى و ديار شما فرستادم و با او قرار و ميعاد نهادم كه شمشير از نيام [ 38 ] بر نكشد و هيچ مجرم را نكشد تا انواع نصيحت در ميان نيارد و ابواب پند و موعظت به كار ندارد . هر كه رشد خويش بيند و راه راست بگزيند و از كرده پشيمان شود و بر اثر طاعت و ايمان رود ، عذر او بپذيرد و او را به كار گذشته نگيرد . اميدوارم كه خداى عزّ و جلّ عفو ارزانى فرمايد [ 39 ] آن را كه در دل پشيمانى دارد . هر كه دين و امّت [ 40 ] را انكار نمايد و بر جهل و ضلالت اصرار كند ، او را با جملگى صحابه كه در صحبت اويند اجازت است كه دمار از بلاد و ديار ايشان برآرد و هر كه را از اهل جنگ به دست آرد ، يكى را زنده نگذارد . اطفال ايشان را برده گيرند و اموال و مواشى ايشان را به تاراج دهند . درود و آفرين بر آنها باد كه به خداى ايمان آرند و با پيغمبر او ايمان دارند . از گناه رجعت نيست و به طاعت قوت نه ، جز به توفيق خداى و عونه . چون نامه بنوشت در نوشت به خالد بن وليد داد و گفت : دستور تو در اين نامه تمام است كه پندنامهء خاصّ و عامّ است . و السّلام . خالد وليد نامه از صدّيق ( رضى ) بستد و با ديگر صحابه كه همراه او بودند بر سمت ديار بنى اسد [ 41 ] روان شد . چون خبر به بنى اسد رسيد كه خالد به ديار ايشان مىآيد جماعتى از آن قبيله پيش طليحه كه او را به پيغمبرى برداشته بودند آمدند و گفتند : جبرئيل ( ع ) هيچ‌گاه پيش تو آمد و از آمدن خالد خبر داد ؟ گفت : نه ، نيامد . گفتند : مىخواستيم كسى فرستى كه ما را از خالد و از لشكر او خبرى درست آرد . گفت : آرى ، إن انتم بعثتم بفارسين لطلبا [ 42 ] على فرسين اعشقين [ 43 ] محجّلين أدهمين أغرّين من بنى نصر بن قعير اتياكم من القوم به عين . پارسى چنان باشد كه : اگر شما بفرستيد دو سوار كامكار ، بر دو اسب نامدار نژاد سيه خال ، از قبيلهء نصر ، [ 44 ] بيارند به نزديك شما ، ديدبان قوم را .

--> [ ( 38 ) ] خ . ل : ميان . [ ( 39 ) ] ل . ت . چ : دارد ، خ : داراد . [ ( 40 ) ] س . ل . چ : ملّت . [ ( 41 ) ] ت . ش : او بودند روان شد . [ ( 42 ) ] خ . م : لطلن ، ل . چ : لطلبن . [ ( 43 ) ] ل : عشقين . [ ( 44 ) ] س . ت . ش : فلان قبيله .